خدا  صد تکّه شد، هر تکّه اش  یک جا فرود آمد

و از یک تکّه اش  بانوی شعرم، در وجود آمد


ظرافت های طرح آفرینش، در تنش حک شد

کسی که هیچکس هرگز شبیه او نبود آمد


چنان با موشکافی  رنگِ سرد و گرم بر او زد

که حتّی بر خلاف قبل  شیطان در سجود آمد


و در آن لحظه  شاعر خلق شد، از تار موهایش

همان مردی که باید عشق او را می سرود  آمد


شبی که افتخار عشق نابِ تو  نصیبم شد

به بازارِ تمام شاعران  گویا رکود آمد!


وَ رفتی تا جنوب و ناگهان فریاد زد تبریز

طنینش از ارس تا ساحل اروند رود آمد


تو تنها سهم من از آفرینش بوده ای  یعنی

همان تکّه - خدا  که ناگهان در من فرود آمد


"امید صباغ نو"