نزار قبانی


 پیش از ورود من به سرزمین دهانت

لبهایت گلی از سنگ بودند

جامی خالی از شراب

دو جزیره منجمد، در اقیانوس شمالی...

روزی که به دیار دهانت آمدم

همه مردم شهر به پیشوازم آمدند تا مرا با گلاب بشویند

و زیر پاهایم قالیچه قرمز پهن کنند

تا با شاهزاده خانم بیعت کنم!

محیی الدّین ابن عربی



"جهان به صورتی اسرارآمیز غوطه در خداوند است"





ترانه رفته با صداي بانو الهه

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://v1363.persiangig.com/audio/Elaheh_Rafteh.mp3

"فاضل نظری"                                                

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد


لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد


با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد


هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه، خداوند نشد

 


خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!

و خدا زن را  آفرید

 هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت:

 "این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ..." اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ مکار سخن او را قطع کرد و چنین گفت: "بله  وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنه چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند.

 

ادامه نوشته