شعری بخوان چیزی بگو تا مثل آهو
رد صدایت بوی آویشن بگیرد
چرخی بزن تا روح نا آرام دریا
در هق هق چشم تو رقصیدن بگیرد
بانوی شرجی خوب من خاتون دریا
در خواب خلخال تو گم کردم سرم را
کل می زنم نام تو را در موج و مرجان
تا یک صدف دریا کنی چشم ترم را
کو دیده یوسف شناسی تا تنت را
یک برگ گل از بوی پیراهن بگیرد
من دست و پا گم کرده ام کو سر بداری
تا سر کشی های مرا گردن بگیرد
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 4:1 توسط دختر ترسا
|
یک کوچه راه تا خانه ی تو راه است