تبليغاتX
دختر ترسا - محمدعلی بهمنی




























دختر ترسا

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب 

 بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب 


تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه 

چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب 


 
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من 

 كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب 


مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست 

 چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب 


چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو 

 كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب 


 
تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب 

 حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب 


دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

 چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب 


كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 1:42 توسط دختر ترسا|


آخرين مطالب
» 
» لازم است گاهی...
» وقتی...
» خوش خیال كاغذی
» خلقت زن
» «شیر زنان ایرانی در پیش از اسلام»
» یک زن : دردم می آید
» زن...
» شب...
» چشمانم...

 Design By : Pichak