دلنوشته های دختر ترسا


خـــدایـــا... عزیزانم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که..
هر کجا تردیدی هست ایمان؛
هر کجا زخمی هست مرهم؛
هر کجا نومیدی هست امیدواری؛
و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 17:9 توسط دختر ترسا|

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 23:16 توسط دختر ترسا|

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست
به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست

به دنبال چه میگردند مردم درشبستان ها
در این مسجد که من دیدم چراغ اعتقادی نیست

نه تنها غم سلامت باد گفتن های مستان هم
گواهی میدهند دنیای ما دنیای شادی نیست

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم 
نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

کنار بسترم بنشین ودستم را بگیر ای عشق
برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست
تو وقتی بامنی دیگر مرا بیم معادی نیست


فاضل نظری

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 14:37 توسط دختر ترسا|

ابن عربی میگوید :

قلب آدمی مخلوق رحمت خداست ؛ یعنی خداوند ، با رحمت خودش ، قلب آدمی را خلق کرده است و ساخته است ، اما قلب آدمی از رحمت خداوند بالاتر و وسیع تر است.
نمیگوید بالاتر ، میگوید وسیع تر است!

محیی الدین ابن عربی استدلال میکند و می گوید : خداوند خود گفته است و خبر داده است که :''لایسعنی ارضی و لا سمائی و لكن یسعنی قلب عبدی المومن'' ( حدیث قدسی ) ؛ 
یعنی من در آسمان و زمین نمی گنجم ، اما من در قلب بنده مومنم جا می گیرم . ابن عربی چنین نتیجه میگیرد که : پس قلب مومن ظرفی است که خداوند در آن جای دارد. خداوند در قلب مومن میگنجد ولی در رحمت خودش نمی گنجد. چون رحمت خداوند ، صفتِ خداوند است و موصوف در صفت نمی گنجد . بدیهی است که موصوف بالاتر و وسیع تر است.
روایات بسیار دیگری نیز با این مضمون هم هست از جمله حدیث معروف : "انا عند قلوب منکسرة". من در قلب های شکسته هستم.
در مجموع حرف حرفِ بسیار مهمی است. وقتی که قلب مومن جایگاه خداوند لایتناهی است. در حقیقت لایتناهی در قلب مومن جای گرفته است . قلب مومن متناهی است . اگر چنین است ، پس متناهی میتواند لایتناهی را در خود جای دهد . آری ! قلب مومن چه موجود شگفت انگیزی ست....!

استاد ابراهیمی دینانی

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 23:12 توسط دختر ترسا|

روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید
خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 22:54 توسط دختر ترسا|

در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می کردم

«عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت ...


"فاضل نظری"

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 22:49 توسط دختر ترسا|

اسلام به ذات خود ندارد عيبي

هر عيب كه هست از مسلماني ماست

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 10:6 توسط دختر ترسا|


باورت بشود يا نه، روزی می‌رسد
که دلت برای هيچ کس به اندازه من، تنگ نخواهد شد.
براي نگاه کردنم، خنديدنم و حتــی اذيت کردنم!
برای تمامِ لحظاتى که در کنارم داشتی،
روزی خواهد رسيد که در حسرتِ تکرار دوباره من خواهی بود.
می‌دانم روزی که نباشم هيچـــکس، تکرارِ من نخواهد شد...!

بهوميل هرابال

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 23:9 توسط دختر ترسا|


همیشه یکی هست ؛

که شما رو بیشتر از اونی که فکر کنید دوست داره !

و شما به طرز احمقانه ای ازش میگذرید ،

و میگید :

ما به دردِ هم نمیخوریم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 11:19 توسط دختر ترسا|


ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم

خانه گوئي به سرم ريخت چو اين قصه شنودم


آن ‌كه مي‌خواست برويم در دولت بگشايد

با كه گويم كه در خانه به رويش نگشودم


آمد آن دولت بيدار و مرا بخت فرو خفت

من كه يك عمر شب از دست خيالش نغنودم


آنكه می‌خواست غبار غمم از دل بزدايد

آوخ آوخ كه غبار رهش از پا نزدودم


يار سود از شرفم سر به ثريا و دريغا

كه به پايش سر تعظيم به شكرانه نسودم


اي نسيم سحر آن شمع شبستان طرب را

گو به سر می‌رود از آتش هجران تو دودم


جان فروشی مرا بين كه به هيچش نخرد كس

اين شد ای مايه ی اميد، ز سودای تو سودم


به غزل رام توان كرد غزالان رميده

شهريارا غزلی هم به سزايش نسرودم

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 19:36 توسط دختر ترسا|


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


چگونه بگذرم از عشق ، از این دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


خداحافظ،تواي بانوي شب هاي غزل خواني

خداحافظ ، به پايان آمد اين ديدار پنهاني

 

خداحافظ،بدون تو گمان کردي که مي مانم

خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 11:32 توسط دختر ترسا|


پاییز پنجره ایست

که از اتاق من

به هوای تو باز می شود

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 6:51 توسط دختر ترسا|


كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.
رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: 
تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 15:19 توسط دختر ترسا|


اگر سحر، همین طور که خواب بودی یک باره بی دلیل بیدار شدی، دیدی سحر است،

مُفت از چنگ نده. همان طور توی رختخواب بگو شکر.

این شُکر را هم شیرین بگو.

این «شـ» را ببین توی دهان چه شیرین است، قشنگ توی دهان بگردان و بگو شُکر.

بعد اگر حالش را داشتی کار دیگر کنی، بلند شو و بکن اگر نه، زور نکن،

پتو را بکش سرت و بخواب.

روزیت همان یک شُکر بوده است.

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 15:19 توسط دختر ترسا|



گوش کن تا برات یه قصه بگم... 
روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همۀ شاهزاده خانم‌های قلمروش در آن‌جا بودند. یکی از نگهبان‌ها به‌نام بَستا دختر سلطان را دید، که قشنگ‌ترین دختر آن سرزمین بود. فوری عاشق‌اش شد؛ اما یک سرباز بی‌چاره در مقا
بل دختر سلطان چه‌کاری از دستش برمیاد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه، و بهش گفت که بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم، که تحت تأثیر عمق احساس او قرار گرفته بود، به سرباز گفت: اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من منتظر بمونی بعدش مال تو می‌شم، و سرباز به آن‌جا رفت و ایستاد. یک روز، دو روز، ده روز، بیست روز... هر شب شاهزاده خانم از پنجره اونو می‌دید؛ اما سربازِ عاشق از جاش تکان نخورد. بارون بارید، باد اومد، برف بارید؛ اما اون جُم نخورد... پس از نودونه شب اون لاغر و رنگ پریده شده بود. از درد اشک می‌ریخت؛ اما نمی‌توانست اونا رو پس بزنه. حتی دیگه نایِ اینو نداشت که بخوابه. شاهزاده خانم هم‌چنان اونو تماشا می‌کرد... و درست در شبِ نودونهم سرباز از جاش بلند شد، صندلی‌شو برداشت، و از اون‌جا رفت! آره توتو، درست در آخرِ کار. از من نپرس که معنی این چیه، اگه تو فهمیدی، بگو تا منم بدونم.

سینما پارادیزو - جوزپه تورناتوره

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 16:30 توسط دختر ترسا|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak